توبه!
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۳  

صد بار اگر توبه شکستی باز آی باز آی
در این وانفسای عشق
در این تلخی روزگار بد سرشت
در این بازار ناکامی های پی نوشت
در این غم ها و ماتمهای سرنوشت
در این باد و در این آتش باید نوشت

هر از گاهی خوندن خاطرات گذشته علاوه بر اینکه گاه می تونند هزن آلود باشند، گاه هم می تونند تلنگری باشند برای نگاهی آگاهانه به آینده.
اشک و غم با هم فتادند بر دلم آتش به جان زد و جانم نگرفت ای دلم
باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی
گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی باز آی
ای داد
کفر من از عشق من است، عشق ندای هوالحق من است، هوالحق دین من است، دین من دین حسین و فاطمه است، دین نی هربه نان من است، علی مرتضی ناجی جان من است.
کفر من از عشق من است، عشق ندای هوالحق من است، هوالحق دین من است، دین من تکبیر من است ندای یا الله و یا الله و یا الله، یا علی و یا حسین، تکبیر من است.


کلمات کليدي: کفر ،عشق ،خداوند ،علی
تولد!!
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٠  

چند دقیقه ای از ٩ شب نگذشته بود که صدای زن آرام گرفت و شیون به دنیا آمدن پسرک همه جا را پر کرده بود!!
شبانگاه١٠آبان ١٣۶٣
و این چنین بود که امروز٢۵ سال تمام از اولین دم و باز دم مسعود در این سرزمین میگذرد!! شبها و روزهایی که پر از غم ها و شادیها، ترس ها و امید ها، شکست ها و پیروزی ها، دوستیها و تنهایی ها بوده است!!
عشق  و امید تنها داشته های من در این سالها بوده است و تنها فلسفه وجودی من همین ٢ کلمه است(عشق، امید) و خداوند یکتا تنها یار من!!

MASOUD

در یک کلام تولدم مبارک!!


کلمات کليدي: عشق ،خداوند ،امید ،تولد
همچنان زمان میگذرد...
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۳  

باز هم همان سر فصل همیشگی اما آنچه مسلم است این نکته می تواند باشد که اکنون در پس سرمای نچندان سوزان پاییز من هم کم کم به غروب نزدیک و در گذرم..
آنچه از نظر شما مهمل به نظر می رسد در ژرفای وجودی من بسی عمیق است....
در تنگنای ابدی زندگی محصور و در پی زندگی دوان....
آنچه که معنی می دهد بر گرفته از علائق خواننده است و هر شخصی نسبت به روحیات خویش چنین متنی را تفصیر می کند!
در پس تنهایی های من دیواری بلند نهفته است که مرا درون خویش فرا می خواند!! نه اجازه حرکت رو به جلو می دهد و نه عقب نشینی!! حصاری که به ظاهر هیچ پرده ای ندارد گویی آزادی موج می زند اما در حقیقت فاصله آن خویشتن من فقط به میزان رگ گردن است.7 روز مانده به آخر دنیا!! یا که هفت روز مانده به زندگی دوباره !! عاشقانه می گویم همچنان نماد7 مرا سرشار از امید می نماید ایکاش 7 ثانیه تا طبقه7 آسمان فاصله ماند بود!!
ندا می دهد!!
هست، آری هست! گویا کمتر هم هست!!
ندا می دهد تو خود خواهی توانی آیی و هر آنکس که امید دارد به حق!!
7،7،7،7،7،7،7............................حق!حق! یا حق!!


کلمات کليدي: حق ،7 ،آسمان
و..
ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٩  

و اما این چنین زود دیر می شود!! شمارش معکوس آغاز شد!! و باز مانند گذشته زمان...........


کلمات کليدي: زمان ،دیروز ،شمارش معکوس ،گذشته
و اما...
ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٦  

قدیما وقتی می خواستم مطلبی رو بنویسم نا خواسته انگشتانم شروع به نگارش میکردند.
از یک مقدمه شروع می شد و بی اختیاراتصال به اصل موضوع!!
هر چند اون موقع ها مطالعه بیشتری داشتم بیشتر به اطرافم دقت میکردم!! و جسارت بیشتری داشتم!!
واقعیت اینه که دلم خیلی برای خودم تنگ شده من آدمی نیستم که هر روزش رو مثل یه ماشین بگذرونه!!
دوست دارم از اطراف سر در بیارم و در پیرامون خودم تجسس کنم!! اما بعضی از زمانها هست که زندگی ما رو به سمت دلخواه خودش هدایت می کنه!!
در کل اوضاع اجتماعی دل انگیزی در حال نداریم! امنیت کمرنگ شده!! اعتماد به ثبات کم رنگتر شده! و همه نظاره گر پیشامدهایی هستن که بیم به آنها میرود!!


کلمات کليدي: جامعه ،اعتماد ،ثبات ،زندگی